تبليغاتX
معماری فن و هنر
"معماری معمولاً برای جوابگویی به مجموعه شرایط موجود متصور(طرح) و محقق (ساخته) می شود.ماهیت این شرایط ممکن است صرفاً عملکردی یا به درجات مختلف بازتاب مقاصد اجتماعی اقتصادی سیاسی و حتی مسائل احساسی و ایده آلیستی باشد.در هر صورت فرض بر این است که مجموعه شرایط موجود( مساله) در حد قابل قبول نبوده و مجموعه شرایطی جدید(راه حل ) مورد نیاز است.پس خلق معماری همان عملکرد حل مساله یا روند طراحی است." این جملات را از ابتدای مقدمه کتاب "معماری ِفرم فضا نظم" نوشته ی فرانسیس دی- کی- چینگ انتخاب کرده ام. بر همین اساس می توان تبیین کرد که معماری تنها حل مساله نیست بلکه در ابتدا راهی ست برای پیدا کردن صورت مساله و شاید فرق اساسی آن با دیگر رشته ها همین باشد . مهندسین عمران یا مکانیک یا امثال آنها در ابتدا یک مساله دارند که باید جواب آن را پیدا کنند اما در معماری مشکل این جاست که هیچ مساله ای وجود ندارد یک زمین است و یک معمار. معمار خودش در ابتدا باید یک سوال بسازد و بعد خودش به آن جواب دهد. و یک فرق اساسی دیگر هم وجود دارد در دیگر رشته ها هرگز امکان ندارد فردی تحصیل نکرده بتواند کاری از پیش ببرد اما در معماری می توان گفت بزرگترین معماران جهان نه تنها تحصیلات دانشگاهی بالایی نداشتند بلکه گاهی حتی سواد هم نداشته اند!!!!!!!! بنابرین می شه گفت برای معمار شدن خیلی راه وجود داره ( مثلا یکیش اینه که از بس به ساختمانها نگاه می کنید در جدول خیابان سقوط کنیدو... راههای دیگری هم هست که از ذکرشان خودداری میکنم) پس اگه به معماری علاقه دارید منتظر دانشگاه نباشید و خودتون شروع کنید. یه زمانی برای این که کسی بتونه معماری بخونه باید از هفت خان رستم رد می شده قبل از انقلاب دانشجویان برای ورود به این رشته در ابتدا باید کنکور ریاضی و سپس کنکور هنر را با موفقیت طی می کردند بعد از انقلاب کم کم این نتیجه به دست آمد که تعداد معماران برای ساخت یک کشور کافی نیست بنابرین شرط پاس کردن کنکور هنر برداشته شد اما سیستمی که در آن مدرک یک راست فوق لیسانس بود و دانشجویان ( اگر می شد بعد از 8-9 سال) به خواست خدا فارغ التحصیل می شدند. باز هم این شرط باعث شده بود که معماری از نظر کیفی بالا و از نظر کمی پایین باشد. بنابرین کار به جایی رسید که معماری هم به کارشناسی تبدیل شد و این شد که در سال 84 نهایتاً 17 دانشگاه این رشته را ارائه می دادند ( و شاید هم کمتر) و سال 85 که بچه ها دفتر چه را باز کردند دیدند که ناگهان 70 دانشگاه این رشته را این سال ارائه خواهد داد ( با هر کیفیتی که دلش خواست) خلاصه تاریخچه ی معماری در ایران این طور هست که روز به روز به کمیت آن اضافه و از کیفیتش کاسته شده است. دقت کنید به تمام ساختمانها که حتی شاید به نظر یک انسان معمولی بسیار زیبا باشند اما برداشتی از یک اثر در خارج از کشور هستند. این تمام آن چیزی بود که در ابتدا فکر کردم باید بگم هدف کلی برای وبلاگ را مشخص نمی کنم ( مثلا شاید یه روز اومدید دیدید این جا شعر نوشته ام) چون معماری ترکیبی از فن و هنر است و این دوتا فقط یک هدف ندارند.
+ نوشته شده توسط پگاه(مهرگان روشن) در پنجشنبه سی ام آذر 1385 و ساعت 15:47 |

- آقا مثلا نمی شه پیش بیشتر بگیرید کرایه کمتر باشه؟

- نخیر نمی شه خانوم

- شما فقط با دانشجوها این طور رفتار می کنید؟

- نخیر نرخ خونه همینه واسه همه همینه یه زن و مرد اومدن دو برابر شما کرایه قبول کردن صاحب خونه کنار نیومد

- عجب پس ما مهره مار داریم که می خواد نصف قیمت قبول کنه؟

- خانوم منو مسخره می کنی؟ بفرمایید اصلا واسه دانشجو خونه نداریم

 

- یه خونه دیگه هم بچه ها این جا دیدم کرایه اش نسبتاً کمتره شمام ببینید بد نیست

- از همین حالا معلومه چیه من شاید فردا انصراف بدم شما هم همین کارو بکنید بهتره

- حالا ببینید خونه رو واسه انصراف حالا حالاها وقت داریم خونه هه همین جاست تو انقلابه

- بیاین دیگه حالا که سر راهمونه

 

- سلام ببخشید مزاحم شدیم من دیروز اومدم خونه رو دیدم برای اجاره امروز دوستام اومدن ببینن

- بفرمایین خوش اومدین

- خوبه بچه ها نه؟

- آره توپه هتل به خدا

- جدی صحبت کردم ها

- مگه من با تو شوخی دارم آخه دختر این دستشوییش تو حیاطه تو برف و یخ بندون چه طوری تو می خوای تو این خونه زندگی کنی؟

- اگه بخوای درس بخونی باید زندگی کنی به جاش کرایه اش کمه

- خدا کنه

- ما قبلا این جارو به چند تا دانشجو اجاره داده بودیم ماهی شصت و پنج تومن

- خانوم ببخشید این آشپزخونه رو تعمیر می کنید؟

- بله حتماً . شوهرم اومد انگار با خودش صحبت کنید با اجازه من رفع زحمت کنم

- سلام آقا برای اجاره مزاحمتون شدیم اگه میشه قیمت رو به ما بگید

- سلام خوب الحمدالله همتون خوبید راستی اون یکیتون کو؟

- کدوم یکی آقا؟

- همون دختر روسری سفیده که دیروز با شما بود چشم و ابرو مشکیه

- اون خواهره منه که خدارو شکر هنوز دانشجو نشده و هرگز هم قرار نیست پاش رو تو این شهر بذاره

- حالا چرا ناراحت می شی؟

- آقای محترم لطفا قیمت رو بگید ما باید بریم

- چشم واالله ما به قبلی ها اجاره دادیم نود و پنج تومن اما واسه حالا این مبلغ کمه در ضمن ازشون راضی هم نبودیم ببینید دیوارها که نم داده چون اونا برف پارو نمی کردن

- یعنی ما باید برف پارو کنیم؟

- حالا برای شما یکی رو خبر می کنم پارو کنه از پول پیشتون کم می کنم

- بله آقا ممنون ما خونه نمی خوایم

- خانوم یه دقیقه بیا این جا کارت دارم

-بفرمایین

- ببین خانوم من برای خودت می گم این جا خیلی جای خوبییه امنیت داره شما نباید هر جا بری واسه کرایه هم باز با هم صحبت می کنیم یه کاریش می کنیم

- بیا بریم ببینم

- آقا اگه بچه ها راضی بودن با شما تماس می گیریم

- این رفقای شما هنوز عاقل نشدن شما اگه اون ها هم قبول نکردن خودت بیا

- لازم نیست شما این قدر دلت واسه ما بسوزه

 

- خجالت هم خوب چیزییه هم خرو می خواد هم خرما

- این جا که دیگه عالی بود به ما نشون دادی پگاه خانوم من بمیرم هم حاضر نیستم توی این خونه زندگی کنم که هر روز باید چشمم بیفته تو چشم این مرتیکه

-حالا فعلا بیاین بریم که شب شد دیگه

 

این جا شهر خودمونه شهر من که خیلی دوستش دارم این جا راحت تر نفس می کشم انگار مال خودمه انگار توش یه حق بزرگی دارم این جا دیگه انگار هیچ کس نیست که بخواد از من سو استقاده کنه کسی که تا فهمید من یه دانشجو هستم برام کرایه خونه و ماشین و همه چیز رو سه برابر کنه

انگار این جا لازم نیست وقتی که توی تاکسی می شینم یه کاترتوی دستم باشه!!!

 

 

+ نوشته شده توسط پگاه(مهرگان روشن) در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385 و ساعت 6:53 |